
مرور خاطرات دوران کودکی همواره لبخندی از جنس حسرت و شادی بر لبهای ما مینشاند. متولدین دهههای ۶۰ و ۷۰ را میتوان آخرین نسلهایی دانست که کودکی پرتحرک، پویا و به دور از دنیای دیجیتال را در کوچهها و حیاطهای باصفای قدیمی تجربه کردند.
در آن روزگار که خبری از هوش مصنوعی، تبلت و بازیهای ویدئویی نبود، کودکان با سادهترین ابزارها مانند چند تکه سنگ، گچ خیاطی یا یک توپ پلاستیکی دوپوسته، ساعتها سرگرم میشدند و مفهوم واقعی همکاری و دوستی را فرامیگرفتند. بازیهای گروهی کوچه، نشاطی فراتر از یک سرگرمی ساده بودند.
در این مقاله از ایران تاپ فایو، به سراغ ۵ بازی نوستالژیک و خاطرهانگیز دهه ۶۰ میرویم تا بار دیگر خاطرات آن روزهای بیدغدغه را زنده کنیم.
هفت سنگ نماد مطلق همکاری گروهی، سرعت عمل بالا و تمرکز در اوج اضطراب و هیجان بود. در عصرانههای دلپذیر تابستان، بچههای محله به دو گروه مساوی تقسیم میشدند تا با یک توپ تنیس یا توپ پلاستیکی دوپوسته، برج سنگی ساختهشده از هفت تکه سنگ صاف و روی هم چیده شده را هدف بگیرند.
پرتاب اول، شروع یک تعقیب و گریز نفسگیر در تمام طول کوچه بود؛ جایی که گروه مدافع باید با توپ، بچههای گروه پرتابکننده را نشانه میرفت و آنها را از بازی بیرون میکرد، در حالی که پرتابکنندگان میبایست با فداکاری و جانفشانی همگروهیهای خود، سنگهای ریختهشده را دوباره با دقت روی هم بچینند.

آرامش یافتن در اوج بدودو و استرس، مهمترین چالش هفت سنگ بود. وقتی سراسیمه به برج سنگی میرسیدی، باید به یکباره تمام اضطراب فرار از توپ را فراموش میکردی و با دستانی بدون لرزش، سنگها را یکییکی روی هم قرار میدادی. چیدن آخرین سنگ و فریاد زدن اسم «هفت سنگ»، بزرگترین افتخار بچههای محله در پایان یک روز پرتحرک بود و فردی که این کار را تمام میکرد، حکم قهرمان قصه را برای تیم خود پیدا میکرد.
دهه شصتیها بازیگران فوقالعادهای بودند؛ آنان بدون هیچ فیلمنامهای، سناریوهای پیچیدهای از زندگی واقعی را خلق میکردند. خاله بازی با آن ظروف کوچک پلاستیکی، چادرهای نماز گرهخورده به پایههای پشتی و متکاهایی که نقش دیوار خانه را ایفا میکردند، یکی از محبوبترین بازیهای جامعهپذیری بود. برخلاف تصور عمومی، این بازی صرفاً دخترانه نبود و پسرها نیز در نقش پدر خانواده، نانوا یا خریدار محله، در آن مشارکت فعال داشتند.
ویژگیها و نقشهای اصلی بازی خاله بازی:
تقسیم نقشهای اجتماعی: پذیرفتن مسئولیتهایی مانند پدر، مادر، مهمان، سبزیفروش محله یا پزشک برای بازسازی دنیای واقعی.
دستسازههای خلاقانه: استفاده از برگ درختان، خاک مرطوب، آب و گلبرگها به عنوان غذاها و شیرینیهای سفره مهمانی.
تمرین تعامل و همسایهداری: یادگیری آداب مهماننوازی، گفتوگوهای خانوادگی و حل مسالمتآمیز چالشهای یک زندگی خیالی.

یه قل دو قل یا پنج سنگ، از آن بازیهای به ظاهر ساده اما فوقالعاده فنی و مهندسیشده بود که صبوری و دقت بالا را میطلبید. بچهها با جمعآوری ۵ سنگ گرد و هماندازه از لابلای باغچهها یا کنارههای کوچه، روی زمین مینشستند و مراحل چندگانه بازی را یکی پس از دیگری آغاز میکردند.
چالش اصلی، پرتاب یک سنگ به هوا و برچیدن سنگهای روی زمین قبل از فرود آمدن سنگ پرتابشده بود؛ حرکتی که نیازمند هماهنگی کامل، سریع و بینقص میان چشم، دست و اعصاب بازیکن بود.

این بازی که در مراحل متعدد و متنوعی طراحی شده بود، از «یکیقل» و برداشتن تکتک سنگها شروع میشد و تا ساختن پل و دروازه با انگشتان دست و عبور دادن سنگها تحت فشار زمانی ادامه مییافت. یک خطای کوچک در لمس سنگهای مجاور یا نداشتن تمرکز هنگام گرفتن سنگ معلق، باعث «سوزاندن» نوبت میشد و بازیکن مجبور بود با کلافگی بازی را به نفر بعدی واگذار کند. یه قل دو قل محکی جدی برای سنجش خونسردی و تسلط بر اعصاب در جمعهای دوستانه محسوب میشد.
کمتر بچهای در دهه ۶۰ پیدا میشد که جیبهایش پر از تکههای گچ خیاطی، گچهای رنگی مدرسه یا سنگهای گچی باقیمانده از ساختمانهای نیمهکاره نباشد. خطکشی خانههای ۶تایی یا ۸تایی لیلی روی آسفالت گرم کوچه، نوید یک رقابت جذاب و پرانرژی را میداد.
بازی با پرتاب یک سنگ صاف به داخل خانه اول شروع میشد و بازیکن باید با یک پا لیلیکنان و بدون برخورد پایش با خطوط جداکننده، سنگ را به خانههای بعدی هدایت کرده و مسیر رفت و برگشت را طی میکرد.

بزرگترین کابوس بچههای لیلیباز، بارش بارانهای ناگهانی یا شستوشوی حیاط و کوچه بود که تمام خطکشیهای زحمتکشیده را میشست و پاک میکرد. لیلی علاوه بر ایجاد نشاط، تعادل بدنی بالا، عضلات پای قوی و دقت در اندازهگیری فشار ضربه پا را تقویت میکرد. تصاحب خانه آخر و خریدن یک خانه اختصاصی که حریفان حق ورود به آن را نداشتند، بینظیرترین حس پیروزی را برای برنده بازی به همراه داشت.
بچههای نسل دهه ۶۰ استاد دویدنهای طولانی، خستگیناپذیر و پرسرعت بودند. گرگم به هوا، هیجانانگیزترین بازی دویدنی بود که به فضای وسیع، چابکی و تحرک بالا نیاز داشت. در این بازی، یک نفر پس از قرعهکشی به عنوان گرگ انتخاب میشد و باقی بچهها در نقش برهها باید با تمام توان از دست او فرار میکردند. تنها پناهگاه بچهها برای نفس تازه کردن و نجات از چنگال گرگ، رفتن روی یک سطح مرتفعتر از زمین مثل پله، لبه جدول یا سکوی خانه همسایه بود.

قانون اصلی و شکستناپذیر بازی این بود که گرگ حق نداشت بازیکنی را که روی بلندی رفته است لمس کند. شیطنت بچهها زمانی به اوج میرسید که گرگ را دور میزدند و درست در لحظه نزدیک شدن او، دوباره با خنده به روی سکو میپریدند. گرگم به هوا نه تنها باعث ارتقای استقامت بدنی و استراتژی فرار میشد، بلکه خندهها و فریادهای از سر هیجان آن، تا سالها در حافظه شنیداری کوچههای قدیمی باقی میماند.
نتیجهگیری
اگرچه امروز بازیهای کامپیوتری و گجتهای هوشمند گرافیک و تنوع بینظیری را به کودکان هدیه میدهند، اما بازیهای سنتی دهه ۶۰ در کنار سرگرمی، مهارتهای ارزشمندی مانند روحیه تیمی، صبر، خلاقیت و فعالیت بدنی را به کودکان میآوختند. این بازیها زبان مشترک یک نسل بودند که روحیه صمیمیت و رفاقت را در دل کوچهها زنده نگه میداشتند؛ خاطراتی که پس از گذشت سالها همچنان ارزش یادآوری و قدردانی دارند.
سوالات متداول درباره بازیهای نوستالژیک دهه ۶۰ (FAQ)
۱. مهمترین فایده تربیتی بازیهای گروهی قدیمی مانند هفت سنگ و لیلی چه بود؟
این بازیها علاوه بر ارتقای سلامت جسمانی و تعادل حرکتی، کار گروهی، تفکر استراتژیک، پذیرش شکست و حل مسئله را در محیطی واقعی به کودکان میآوختند.
۲. بازی «یه قل دو قل» با چند سنگ انجام میشود؟
این بازی معمولاً با ۵ تکه سنگ صاف و ریگ گرد انجام میشود و نیازمند تمرکز و هماهنگی بالای چشم و دست است.
۳. چرا قانون سطح مرتفع در بازی «گرگم به هوا» وجود داشت؟
سطح مرتفع به عنوان پناهگاه یا «امن» عمل میکرد تا به بازیکنان فرصتی برای استراحت و نفسگیری داده شود و رقابت بین گرگ و برهها عادلاتهتر و تاکتیکیتر گردد.
،با ثبت ایمیل خود در خبرنامه ایران تاپ فایو از آخرین مطالب، به محض انتشار مطلع شوید
برای گپ زدن با کاربران، ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید