امنیت در زندگی روزمره ایران


Irantop5 شنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۵

این تصویر از فیلم درام جنگی «دزد کتاب» محصول ۲۰۱۳ است که داستان آن در آلمان نازی در طول جنگ جهانی دوم اتفاق می‌افتد.

این روزها صدای جنگنده، موشک و انفجار، آشناترین نواها برای گوش مردم تهران و شهرهای بزرگ ایران است. این صداها که هرروز به گوش می‌رسند، هیچ‌گاه عادی نخواهند شد و همواره موجی از ترس و وحشت به راه می‌اندازند.

 

گاهی نیز ترکشِ انفجارها با اصابت به خانه‌ها، خساراتی چون ترک‌خوردن دیوارها یا فرو ریختن شیشه‌ها به بار می‌آورند. با این حال، مردم ایران شاید شجاع‌ترین و صبورترین انسان‌های این کره خاکی باشند؛ کسانی که حتی در این شرایط نیز برای زندگی می‌جنگند، خانه‌هایشان را ترک نکرده‌اند و همچنان چشم‌انتظار پایانی خوش هستند.

 

دو سبک زندگی متفاوت در ایران

روزهای اول صداهای انفجار و جنگنده‌ها آنقدر ترسناک بود که باعث شد مردم از تهران و شهرهای بزرگ به شهرهای کوچک‌تر پناه ببرند. اما امروز که بیشتر از یک ماه از شروع جنگ می‌گذرد، اکثر افراد به خانه‌هایشان برگشته‌اند و مشغول کارهای روزمره شده‌اند.

 

تورم شدید و افزایش نجومی قیمت‌ها مردم را وادار کرده‌ است برای کار به خانه‌هایشان برگردند، حتی اگر شهر امن نباشد! حتی کسب‌وکارهای اداری هم فعالیتشان را از سر گرفته‌اند و کارمندها مجبورند در محل کارشان حاضر شوند. در پوسته شهر، زندگی جاری است و مردم رفت‌وآمد دارند، اما فشار روانی در جامعه آنقدر زیاد است که حتی با قدم زدن بین مردم هم می‌توان آن را متوجه شد.

 

البته در ایران گروه دیگری نیز حضور دارند که زندگی برایشان از روال عادی خارج نشده است؛  اما حساب این‌ها را باید از مردم عادی جدا کرد. تنها شغل این افراد این است که شب‌ها به خیابان‌ها بروند، راه‌ها را ببندند و شعارهای همیشگی را سر بدهند. آن‌ها مردم عادی ایران نیستند و در ازای این کار دستمزدهای کلان و سفره‌های رنگین دریافت می‌کنند.

 

قطعی اینترنت در ایران باعث شده تا مردم دنیا تنها نظاره‌گر گروه دوم باشند و به غلط تصور کنند که همه‌چیز روال عادی دارد! اما واقعیت این است که اکثر مردم ایران جزو گروه اول هستند، اما در خاموشی مطلق اینترنت به‌سر می‌برند که باعث شده آن‌ها از همه دنیا و همه دنیا از آن‌ها بی‌خبر بمانند!


5 عادت مردم ایران در روزهای جنگ

این روزها هیچ ایرانی به آینده فکر نمی‌کند و توان برنامه‌ ریزی برای آن را  ندارد. تنها هدف مشترک جامعه، «بقا» است. سیستم عصبی ایرانیان بیش از ۹۰ روز است که در وضعیت «جنگ یا گریز» قفل شده و ترس و اضطراب، به تجربه‌ی هر ساعت و هر لحظه‌ی آن‌ها بدل گشته است. فرسایش روانی، اختلال در خواب  و انواع بیماری‌های جسمی، عوارضی است که اغلب ایرانی‌ها بخاطر این سبک زندگی جنگی با آن‌ درگیر هستند. این روزها اکثر مردم،این 5 عادت اصلی را دنبال می‌کنند:

 

1. تلاش برای اتصال به اینترنت و پیگیری خبرها

در ایران عملاً اینترنتی وجود ندارد و تنها شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌های داخلی در دسترس هستند؛ پلتفرم‌هایی که می‌کوشند خود را به‌عنوان تنها مرجع خبری معتبر معرفی کنند. اما ایرانی‌ها هوشیارتر از همیشه اند و با وجود تمام دشواری‌ها، راهی برای دسترسی به اخبار واقعی و موثق می‌یابند.

 

نبوغ ایرانی‌ها باعث شده است که با همین یک درصد اتصال اینترنت هم  روزنه‌ای به دنیای آزاد پیدا کنند، هرچند این دسترسی بسیار هزینه‌بر و کند است و فقط برای پیگیری و خواندن اخبار کفایت می‌کند.

این تصویر فردی را نشان می‌دهد که در اتاقی کم‌نور روی مبل نشسته و به شدت به گوشی هوشمند خود خیره شده است.

موضوع کلیدی دیگر، راه‌اندازی رسمیِ «اینترنت طبقاتی» در ایران است. گروه‌های خاصی از جمله  شرکت‌های بزرگ وابسته، گروهی از اساتید دانشگاه‌ها و افراد مرتبط سیم کارت سفید دارند و بدون محدودیت به اینترنت بین‌الملل وصل می‌شوند. دقیقاً به همین دلیل است که تصویرِ منتشر شده از ایران در فضای مجازی، با آنچه حقیقتاً در متنِ جامعه در جریان است، فرسنگ‌ها فاصله دارد.

 

2. تأمین مایحتاج برای روز مبادا

علیرغم گذشت یک ماه از آغاز جنگ، هنوز کمبود مواد غذایی وجود ندارد.  قفسه‌ی فروشگاه‌ها همچنان پُر است و مردم به روال عادی اقلام ضروری خود را تهیه می‌کنند.  کمتر کسی به فکر انبار کردن مواد غذایی افتاده و در بهترین حالت، ذخیره‌ی خانه‌ها به چند قوطی کنسرو و کالاهای خشکی چون برنج و گندم محدود می‌شود.

 

با این حال، سایه‌ی ترس از قحطیِ سوخت و غذا همواره بر سر مردم سنگینی می‌کند. تهدیدها علیه زیرساخت‌های مورد نیاز مردم مانند نیروگاه‌های برق یا تصفیه‌خانه‌های آب، یکی از بزرگ‌ترین نگرانی‌های امروز ایرانی‌هاست؛ چرا که شاید بتوان اندکی غذا برای روزهای سخت اندوخت، اما ذخیره‌ی آب، برق و سوخت برای هیچ‌کس ممکن نیست. در صورت آسیب به این شریان‌ها، زندگی در ایران بسی دشوارتر و طاقت‌فرساتر از تجربه‌ی کنونی خواهد شد.

 

3. تلاش برای ارتباط با دیگران و حفظ روحیه

در میان تمام چالش‌هایی که زندگی در ایران پیشِ روی مردم قرار داده، آن‌ها همچنان برای یکدیگر چون اعضای یک خانواده هستند. مردم تلاش می‌کنند در هر شرایطی به یکدیگر کمک کنند و هوادار یکدیگر باشند. ارتباطات خانوادگی و دوستانه یکی از معدود راه‌های گریز از این شرایط سخت است؛ اینکه بدانی افراد دیگری نیز در کنار تو در این شرایط زندگی می‌کنند و تو را درک می‌کنند، از سنگینیِ بار تنهایی می‌کاهد.

 

جلوه‌های این همدلی در جای‌جای جامعه دیده می‌شود؛ مالکانی که اجاره‌بها را به تعویق انداخته یا حتی می‌بخشند، کاسبانی که در وصول طلب‌هایشان صبوری می‌کنند و متخصصانی چون پزشکان و روان‌درمانگران که با کاستن از هزینه‌ها، مرهمی بر دردهای مردم می‌شوند. گویی در سخت‌ترین روزها نیز، ایرانیان هوای یکدیگر را دارند.

 

4. تلاش برای سرپا نگه داشتن کسب‌وکارها

مدیران کسب و کار در حال بررسی وضعیت کار و کاسبی در شرایط جنگی ( تصویر ساخته شده با هوش مصنوعی )

کسب‌وکارهای ایرانی شبیه به درختان جنگل هستند؛ بعضی‌ از آن‌ها کهن و ریشه‌دارند، بعضی تنه‌های باریکی دارند و بعضی هنوز جوانه هستند. از بخت بد، این جنگل همزمان گرفتار آتش‌سوزی و طوفان و زلزله شده است! ترکیب جنگ و تورم شدید و قطعی اینترنت بسیاری از بیزینس‌های ایرانی را به زانو درآورده است؛ نهال‌های نوپا در بدوِ رویش خشکیدند، درخت‌های جوان‌تر در آستانه نابودی هستند و درخت‌های ریشه‌دار هم فقط برای بقا تلاش می‌کنند. صاحبان کسب‌وکارها فقط تلاش می‌کنند در بازار باقی بمانند، از پس هزینه‌ها برآیند تا تعدیل نیرو نداشته باشند و زمین نخورند!

 

5. ماندن در خانه برای امنیت بیشتر

با آغاز جنگ، خبرنگاران بسیاری در مرزهای ایران مستقر شدند تا هجوم پناهجویان را به تصویر بکشند؛ اما در کمال ناباوری، هیچکس به مرزها نرفت و همه در خانه‌های خود ماندند. وطن‌دوستی، پیوند ناگسستنیِ تمام ایرانیان است؛ چه آنان که در خاک میهن مانده‌اند وچه آنان که رنج مهاجرت را به جان خریده‌اند. قلب آن‌ها همیشه برای وطن و مردمانش می‌تپد و  از همین روست که ایرانیانِ خارج از کشور نیز، این روزها حالی مشابه هم‌وطنانِ داخل ایران دارند.

 

در حال حاضر اکثر ایرانی‌ها در خانه‌هایشان زندگی می‌کنند؛ حتی مردم تهران و اصفهان و سایر شهرهای بزرگ که در روزهای اول به شهرهای کوچک‌تر رفته بودند، به‌خانه‌هایشان برگشتند. هرچند در جنگ‌ها معمولاً مناطق مسکونی هدفِ مستقیم نیستند، اما مجاورت با اهداف نظامی، خانه‌ها را در معرض آسیب قرار می‌دهد. انفجارهای نزدیک هم در بسیاری موارد باعث فرو ریختن شیشه‌ها، ترک خوردن دیوارها و از همه‌ مهم‌تر ترس و وحشت ساکنان می‌شود.

 

با تمام این اوصاف، در قلبِ این مردم همچنان امیدی زنده جریان دارد؛ آن‌ها صبورانه چشم‌انتظار طلوع روزهای روشن و پایانِ این تاریکیِ تحمیلی هستند.



شما هم عضو خبرنامه ما شوید

،با ثبت ایمیل خود در خبرنامه ایران تاپ فایو از آخرین مطالب، به محض انتشار مطلع شوید

برای گپ زدن با کاربران، ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید


ایران تاپ فایو را در رسانه های اجتماعی !دنبال کنید

مطالب ما را در رسانه های اجتماعی نیز می توانید !دنبال کنید